به زماني مي انديشم كه پوچ از دست داده ام . به دنياي خوبي كه سرشار از پاكي و محبت بود اما به آن پشت پا زدم . دنياي قشنگي كه همه چيز داشتم به جز عشق . حيف لحظه هايي كه نثار او كردم و حيف سجاده ايي كه در ره او گشودم و چه شب ها كه تا سپيده دم به سجده در محراب او مشغول بودم . چه كنم كه نشكفته در دستهاي او پرپر شدم . هنوز هم برايش دعا مي كنم زيرا با تمام نامهرباني هايي كه در حقم كرد من سودا زده عشق او هستم . بياد آور سخن هايي كه در اولين روز عاشقيمان مي گفتي . حال منم و يك ... طوفاني از يك عشق ...
جانا کجا میروی؟
کجاست آن دلی که برای همیشه ماوای عشق تو باشد؟
کجاست آن روحی که فقط به روح تو مانوس شود؟
یارا کجا میروی؟
کجا میروی که همچو من کسی فدای خود بیابی
کجا می روی که روحی همچو روح من همواره در پی تو باشد
و دلی همچو دل من همیشه تو را بخواهد...

راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان
گريستن..!
و تظاهر به خوشحالي دراوج غمگيني
وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن
روزهايي تنهايي و بي ياوري
درحالي که تظاهرمي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد
اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود
گريستن..!
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو٬ صبوری
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو٬ دلواپسی
روز مادر یعنی به تعداد آرامش همخ خوابهای کودکانه تو٬ بیداری
روز مادر یعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن و با او تپیدن
روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد
روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود
روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن ...
تولد نور چشم پیامبر حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مقدس مادر بر تمام زنان ایران
زمین مبارک باد(آوا)

چه نويسم مادر كه صفاي خانه هستي كه يگانه تكيه گاهم تو در اين زمانه هستي
چه كسي رسد به پايت به محبتت به صفايت به خدا از مهرباني به جهان يگانه هستي
در ميان ماه رويان ماه روي من تو هستي گر نترسم از خدا گويم خداي من تو هستي
دور از تو ويران شد كاشانه من (خاموش)
روزی سر بر خواهد آورد
از لابه لای ابرهای سر در گم و بی نشان
و من اوج را حس خواهم کرد
اوج وجود
اوج هستی و ...
من یک زمینی ام
پاهایم گرما و سرمای زمین را حس کرده اند
گاه خارهای زمین پاهایم را آزرده اند
گاه گاهی سبزه با طراوتش
آرامش را برایم به ارمغان آورده است
همیشه آسمان را در آغوش گرفته ام
و همواره او را درآغوش می فشارم
تا اینکه روزی برسد که با او یکی شوم..!

داشتم اشکهایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل میکردم
خاطرم آمد که شاید دلتنگ خندهایم باشی

ببخش اگر این روزها عشق با گریستن ثابت می شود...!
در دل شب دعای من
گریه بی صدای من
بانگ خدا خدای من
به خاطر تو بود و بس
پاکی لحظه های من
گریه ی های های من
گوهراشکهای من
به خاطر تو بود و بس
اینهمه بی پناهییم
اینهمه سر به راهییم
اینهمه بی گناهییم
غصه به جان خریدنم
از همه کس بریدنم
زخم زبون شنیدنم
به خاطر تو بود و بس
روبه خدا نشستم
نذر و دخیل بستم
سوز منو گداز من
به خاطر تو بود و بس
او مرا بخود شناسانده آنچنان كه حتي از شكست عشق نيز خود را شكست خورده نمي بينم و نا اميدي و اندوه را نيز مانند ساير پديده هاي زندگي مي پذيرم آنچنان كه عشق را بخاطر نفس عشق پذيرفته ام و ديگر خود را در اين راه به فراموشي سپرده ام چشم هايم خسته و به گودي نشسته است و خودم از آن خسته تر ولي با اين وجود زنده هستم و به بازگشت (...) فكر مي كنم, به روزي كه در خانه كوبيده ميشود و صداي او از پشت در مرا به نام مي خواند به روزيكه بي گمان مثل همه روزهاي عمر من بي فرداست اما قلبم را از شادماني عشق پر مي كند . عجيب است با وجود اينكه در تمام اين مدت (...) حتي يك كارت كوچك هم برايم نفرستاده اما هرگز اميد بازگشت او را از دست نداده ام و با هر روزي كه تمام مي شود خود را يكقدم به او نزديكترمي بينم آخر عشق هميشه عشق است و عشق بي اميد, باز هم از هيجان و سرور اكنده است . اين درست است كه (...) غرور مرا شكست و آينده را از من گرفت اما خودش را كه از من نگرفت . (...) و تصويرش هميشه در ذهنم تكان مي خورد وكاش مي توانستم گردش زمان را به ميل خود تند يا كند كنم كاش زمان جدايي با سرعت مي گذشت .
انتظار بازگشت او تنها انتظار زندگي من است .
دلم تنها و غمگينه , بيا مهربان, تنهاييم را هم صدايي باش و محراب سكوتم را تو ويرون كن, غم را چاره سازي باش و بر لب هاي سرد من خنده را از لب هاي شيرينت نشاء كن, ديگه از جدايي ها نگو با من كه از رنج جدايي سخت بي زارم , بيا تنهاييم را هم صدايي باش